از اینکه میتونم تا آخر ترم ۸ ۲-۳ تا مقاله ISI داشته باشم (به امید خدا) تقریبا مطمئنم(فکر میکنید خیلی خوشحالم ها؟ولی وقتی بگم مطمئنم یعنی احتمالش خیلی زیاده) ولی همیشه یه حالتهایی ممکنه پیش بیاد که اونطوری که میخوای اوضاع جور نشه و بعدشم حتی اگه انی مقاله ها رو داشته باشم از کجا معلوم که بتونم بورس بگیرم؟آخه معدلم کمه تقریبا![]()
با ۵تا از استادامون مشورت کردم ۲تاشون ۱۰۰٪ گفتن مقاله ها رو دنبال کن ۳ تاشون گفتن ۱۰۰٪ بخون برای کنکور اگه وقت داشتی اونا رو در کنار کنکور انجام بده
.
من خودم بیشتر دوست دارم برای این مقاله و اینا کار کنم ولی تو موفقیتش تضمینی نیست هرچند که تو کنکور هم نیست ولی شانسش بیشتره.
الان دارم روی ۲تا مقاله که برای همایشای داخلی ان کار میکنم یعنی کاراش تقریبا شده و فقط مونده یه جمع آوری و نوشتن متنش که من باید بنویسم و البته باید اسم استاد رو مفت مفت بزنم نفر اول![]()
البته استادمون گفت اگه خواستی خودت ارائه بده.
یکیش آبان ماه تو کرمانه و اون یکی اسفند ماه توی یزد. یزد رو که حتما میرم چون بعد از کنکوره ولی کرمان رو شک دارم.
البته اگه مقاله هایی که می فرستیم قبول بشن که انشاالله میشن.
نظر شما چیه؟چکار باید بکنم؟بیشتر فکر کنم؟![]()
از جمعه هفته پیش شروع کنیم.
شنبه صبح یه امتحانی داشتیم که بچه ها در پی کنسل کردنش بودن ولی ما ۲-۳ نفر از بچه ها میخواستیم بخونیم و امتحان بدیم استاد هم قبول کرده بود که دو تا امتحان بگیره و اینارو تو پست قبلی نوشتم.
خلاصه من شب رفتم خوابگاه که ببینیم چکار کنیم و اگه میخوایم امتحان بدیم با هم بخونیم و ...
وقتی رفتم و جو رو دیدم و بچه ها هم بی انگیزه شده بودن و خلاصه تصمیم گرفتیم که به کسی نگیم امتحان نمیدیم و بریم رو جلسه(قبلش گفته بودیم که میخوایم امتحان بدیم).
صبح که رفتیم دانشکده دم در کلی حراست استاده بود و اسمت رو با لیست امتحان چک میکرد و اگه امتحان داشتی رات میدادن و خلاصه بساطی داشتیم در روزهای بعد هم همین وضع ادامه داشت.
بعدشم رفتیم سر جلسه و استاد به هرکس که میخواست سوال میداد و به بقیه نمیداد و ما هم نگرفتیم و بلند شدیم اومدیم بعد بچه ها دعوا و بحث و اینا که چرا امتحان ندادید؟(۳ نفر دیگه موندن و امتحان دادن)
بشون میگفتیم دلمون نخواست و میگفتن که پس چرا گفتید امتحان میدیم و خلاصه اصلا درک نمیکردن که ما خونده بودیم ولی انگیزه مون از بین رفته بود.
یکشنبه یه امتحان دیگه داشتیم که استاد قبلو نکرده بود که نگیره و قرار شد امتحان بدیم و من هرچی فکر کردم و بحث کردم باهاشون نفهمیدم انگیزشون از کنسل کردن امتحانا اگه اعتراضه که باید پای عواقبش هم باشن ولی اینا هم خدا رو میخواستن هم خرما هم میخواستن نمره شون در خطر نباشه و هم اعتراض کنن!
دیگه دوباره رفتیم خوابگاه و خوندیم و امتحان رو هم من خیلی خوب دادم و از ۱۰۰ شدم ۹۴![]()
بعد از امتحان هم ساعت ۲ تا ۵ رفتیم استخر دانشگاه و کلی خودمون رو خسته کردیم چون امتحانا تموم شده بودن و شب هم با بچه ها رفتیم فیلم درباره الی رو دیدیم که بسیار بی خود بود و صندلی های سینماهه هم کوچیک بود و خلاصه اومدیم بیرون همه مون شاکی بودیم.
شب هم رفتیم خونه ی دو تا از بچه ها که به جای خوابگاه خونه گرفتن و اونا نشستن فیلم نگاه کردن و من خوابیدم.
دوشنبه صبح با داداشم رفتیم واکسن مننژیت زدیم برای حج که مثل اینکه یه سرنگه که به ۱۰ نفر تزریق میشه یعنی هی میومد به یه نفر میزد و میرفت استریلش میکرد و به نفر بعدی میزد شایدم سرنگها متفاوت بودن ولی خودشون میگفتن باید ۱۰ نفر باشید چون بسته اش ۱۰ نفریه!فکر کنم به اندازه یه قطره وارد خونم شد!
بعد رفتم دانشگاه و ول بودم و عصری خواستم برم خوابگاه دانشکده نفت پیش یکی از دوستام که زنگ زد گفت برای این اتفاقا و آشوب ها کسی رو راه نمیدن و کلی حالم گرفته شد![]()
دیگه بعد از ۳-۴ روز برگشتم خونه![]()
تا حالا فکر کنم ۱۰-۱۵تا کتاب برای همین حج دانشجویی اومده برامون نمیدونم کی باید بخونمشون؟!
راستی چون ماه شعبان میخوان ببرنمون از ما تقریبا ۱۰۰ هزار تومن بیشتر میگیرن! به مامانم میگم مگه تو ماه شعبان خداش عوض میشه ؟![]()
حالا اگه ماه رمضون بود باز یه چیزی میگفتیم ماه رمضونه![]()
نمیدونم چم شده وقتی یادم میوفته که وقتی اسم داداشم در اومد و هنوز اسم من در نیومده بود چطوری گریه میکردم که خدا منم در بیام با هم بریم و بعدش که در اومد از خوشجالی گریه میکردم(فکر کنم تنها گریه در چند سال اخیر بود تقریبا) بعد حالا اینطور بی انگیزه شدم و خیلی اشتیاقی ندارم از خودم تعجب میکنم.
نمیدونم کلا چم شده و اصلا یه جورایی نه که اعتقاداتم ضعیف شده باشه ولی یه کمی بیخیال شدم![]()
چیزایی که برای بعضی ها میخوام از خدا بخوام :
آب معدنی : پایان نامه-شوهر خوب![]()
ساکورا : نمیدونم بگم؟ بگم؟![]()
ستایش: قبولی ارشد![]()
صورتی : همیشه خوشحال و راضی پیش خوانواده ات باشی![]()
برای بقیه هم چیز خاصی به ذهنم نرسید.در ضمن نیاید بگید چرا آب معدنی شوهر تو لیستش هست تو لیست ما نیست چون آب معدنی مشتاق تر بود گفتم وگرنه اول وآخرش گیر همتون میاد انشاالله(البته ساکورا که قبلا گیرش اومده)
بعد یکی از خرخونامون لباس مشکی پوشیده و بقیه هم داغون و قاطی که ما امتحان نمیدیم چون توی کوی دانشگاه تهران ۵تا دانشجو کشته شده.گفتمشون کی شکته شده؟شایعه است و رئیس دانشگاه تهران تکذیب کرده و اینا قبول نمی کردن و میگفتن که نمیدونم چی یه پا داره یه دم داره نمیدونم خلاصه گوش نمیکردن.
بعد دیگه همه ی دانشکده مهندسی تصمیم گرفتن که امتحان ندن و شروع کردن به شعار دادن و میرفتن روی کلاسایی که داشتن امتحان میدادن هم برگه ها رو از دستشون میگرفتن یا اینقدر شعار میدادن در کلاس که خودشون بیخیال میشدن!
هیچی دیگه خلاصه امتحان کنسل شد و شروع کردن به شعار دادن تو دانشکده و اولش یعنی برای کشته شده ها بود ولی بعدش همش در مورد انتخابات و اینا بود.
شعارهایی مثل :
تق.لب ۱ درصد ۲ درصد نه ۵۳ درصد
مرگ بر دیکت.اتور چه شاه باشه چه دکتر
احم.دی دروغگو ۶۳ درصدت کو؟
و از این جور شعارها و با یه سری از استادا توی دانشگاه راه افتادن و رفتن دور یکی از فلکه های دانشگاه و ...
حالا فردا هم امتحان داریم دوباره میخوان لغوش کنن و یه مسخره بازی ای در اومده.
میگم حالا که مطمئن شدید زنده موندن کوی دانشگاه؟میگن آره ولی چرا حمله کردن؟به چه حقی؟
یعنی کسی که قیافش شبیه کتابه و به غیر از درس خوندن کاری بلد نیست حالا چنان جو گرفتتش که بزاریش میخواد ره.بر رو هم عوض کنه![]()
خلاصه حالا نمیدونم درس بخونم برای فردا یا نه؟به استاد زنگ زدن گفته هرکی میخواد بیاد امتحان بده هرکی نمیخواد حاضری بزنه بعدا اوایل مهر ازش میگیرم.
حالا میترسیم امتحان بدیم(چند نفریم که این مشکل رو داریم) بعد به اونا نمره بده و حال ما رو هم بگیره !!
حالا جالبش اینجاست که وقتی بیان حاضری بزنن یعنی اینکه امتحان دادن و این حرکت نمادینشون هم ماست مالی میشه و فقط خودشون رو به اصطلاح خر کردن![]()
من نمیدونم ما امتحان ندیم یا سفید بدیم برگه رو یا در حالت بدتر بندازنمون به خاطر اینکارا و ... کسی میاد رای اینارو بشون پس میده؟
خلاصه اگه کسی رای اش رو دزدیدن و از این حرف ها بگه ما براش بگیریم قراره بعد از امتحان ندادن رای ها رو بیارن توزیع کنن![]()
من به احم.دی نژاد رای دادم با این اوضاعی که مو.سوی به وجود آورده هم مطمئن شدم که نباید بش رای میدادم چون اگه جون مردم براش مهم بود جلوی این اتفاق ها رو میگرفت نه اینکه بیشتر تحریکشون کنه.
شما به کی رای دادید؟
ولی اینا همشون دستشون تو یه کاسست. شما نگاه کنید اسماشون چیه :
محمود-محسن-میرحسین-مهدی
خب تابلوئه دیگه اینا همشون با همن همشون هم اول اسماشون حرف میم هست![]()
حال کردید بحث سیاسی رو؟بحث سیاسی از نوع من!من خودم به این نکته پی بردم![]()
بعدشم این چه وقته امتحان گذاشتنه؟یعنی چه وقته امتحان گذاشتنه؟ما درس داریم نمیرسیم بحث سیاسی گوش بدیم. توجه کنید من فقط گوش میدم در این زمینه![]()
سوم مرداد اعزاممونه برای حج.
خلاصه چون قبلا یه سری اردوی پسرونه برده بودم بچه ها رو و از همه چیز راضی بودن این اردو رو هم همه چیش رو دادن دست من و دیروز رفتیم اردو.
استقبال خوبی از اردو نشد و ۲ تا استاد بردیم و ۳ تا دختر بودن و ۱۰ تا پسر ولی خوب بود و به نظرم خیلی به همه خوش گذشت و اونایی که نیومدن ضرر کردن
جالب بود که خیلی ها مثل اینکه نمیدونستن که همه ی کارهارو من کردم و از بقیه تشکر میکردن و فقط استادامون فهمیده بودن و ۲-۳تا از پسرا.
یعنی خودمم موندم که چطور اینطور فکر کردن؟!!!
شاید ۷۰٪ وقت اردو رو مخصوصا تو ماشین که بودیم رو داشتیم پانتومیم بازی میکردیم![]()
من تاحالا کلا ۴ تا اردوی دانشجویی(به جز راهیان نور) رفتم که ۳تاش تو این ترم بودن و جال اینکه ۲تا از استادایی که این ترم تازه اومدن به دانشگاهمون رو تو هر ۳ اردو بردیم و اینا فکر کردن که ما کلا سیستممون همینطوریه و نمیدونن این ترم جو گرفتتمون![]()
یه پروژه دیگه هم تقریبا رفت تو پاچم و ترم دیگه باید روی ۲تا پروژ سنگین به همراه دو سه تا از این کوچولو موچولو ها کار کنم![]()
خدا به خیر بگذرونه ...