جریان این قلب آدم برفی هم نمیدونم چیه
.نمیدونم من چه کار کردم که ملت فکر میکنن عاشق شدم
.
روز اول همه میان التماسکه تو رو خدا ما رو هم لینک کن و از این حرف ها.بعد که میگی میخوام لینکتون کنم اصلا انگار نه انگار.مثل اینکه بشون حرف بدی زدم که اصلا جواب نمیدن
.
میدونم خیلی کوتاهه ولی فعلا حوصله بیشتر از این نوشتن رو ندارم.شما به بزرگی خودتون ببخشید تا بعد که شاید اضافش کنم
.
پ.ن۱:الان فهمیدم که ستایش خانم تو وبلاگ خودش جوابم رو داده
.
پ.ن۲:یه موقعی از این پ.ن حالم به هم می خورد.گرچه الانم زیاد خوشم نمیاد.
الان ساعت ۸:۲۶ و انتخاب واحد کردم و خیالم راحت شد
.هر چی هم که میخواستم گیرم اومد
.خلاصه الان خیلی خوشحالم
.
.وقتی آدم برای داشته های خودش ارزش قایل باشه کم کم برای بقیه هم ارزش پیدا میکنه
.
در جواب زهرا خانم که گفته بود من سوم بودم و حالا شدم چهارم باید عرض کنم که شما آخر بودی و هنوز هم آخر هستی و تغییری در وضعیتت بوجود نیومده
.
ولی آب معدنی از یک شده ۲ و این یعنی پیشرفت.یعنی دو برابر شده رتبش
.
اصلا مگه شما سیب زمینی هستید که میگید ما رو فروختی؟
.
خب از شوخی که بگذریم.اولین وبلاگی که قرار بود لینکش کنم همین وبلاگ ماهایا خانم بود.ولی خودش گفته بود که فعلا نزار و من هم دلیلش رو نمیدونم.و حالا هم حق کسی ضایع نشده و فقط اتفاقی که باید همون اول میوفتاد حالا افتاده
.حالا جدا اگه خیلی ناراحت هستید میتونم یا میتونید به خود مهیا بگید و اگه مشکلی نداشت جاش رو عوض کنم.به هر حال در کل چیز خیلی مهمی نیست که اینهمه ناراحت شدید.
در مورد ستایش خانم که گفته بود من رو لینک نمیکنی.اول خاستم بگم نه
.بعد دیدم که اینا هم(یعنی ستایش و سارا)سابقه دار شدن اینجا و دیگه پرونده تشکیل شده براشون و اگه من رو بگیرن پای اینا هم وسطه و از این چیزا که تو فیلما میگن.خلاصه اینکه بگن به چه اسمی بلینکمشون
.
این مهدی ... به ... شده هم که اصلا نوفهمه که باید بیاد اول اینجا نظر بده
.این زهرا هم که میاد میگه چرا نگفتی آپ کردم(بعد از اینکه تو پست جدیدش نظر داده بودم)مگه شما به من گفتی؟من از تو نظرات وبلاگ مهدی فهمیدم.خلاصه من عادت ندارم برم بگم آپ کردم.مگر اینکه یکی گم و گور بشه ونیاد که برم یادآوری کنم براش
.
وای خواستم جریان دیروز رو تعریف کنم .ژولی دیگه طولانی شد و نمی خواد بنویسمش.فقط بگم که آخرش به ۲تا آمپول و یه مشت قرص و از این چیزا ختم شد
.
امروز از طرف اون شرکته تماس گرفتن و گفتن که قالب آمادس و قراره پستش کنن(فکر کنم با کامیون میاد
).
خلاصه در اولین فرصت قالب عوض میشه
.
الان سحری رو خوردیم و نمازها رو هم خوندیم و بقیه خوابیدن ولی من بیدار موندم.چون دیشب حالم بد بود و ساعت ۱۰ خوابیدم
.رکورد رو زدم
.
حالا برم یه یه ساعتی بخوابم که بعدش با داداشیم برم سر کار.من اونجا روزی ۱۰ بار یا بیشتر آب می خورم(با توجه به هوای اهواز طبیعیه
)حالا نمیدونم تو ماه رمضون قضیه چطور میشه.
صبح بخیر(یعنی رفتم بخوابم).
آها معذرت خواهی بکنم از اونایی که فراموش میکنم تو وبلاگاشون نظر بدم
.