تبليغاتX
بستنی قیفی!
صفر و هفت عددهای مورد علاقه من
یا نورالنور یا منورالنور یا خالق النور یا مدبر النور یا مقدرالنور یا نور کل نور یا نورا قبل کل نور یا نورا بعدا کل نور یا نورا فوق کل نور یا نورا لیس کمثله نور.

شبهای قدر امسال هم تموم شدن و ما آدم نشدیم.نمیدونم پس کی نوبت ما میشه.

از احیای دیشب که چیز خاصی برای گفتن نیست.ولی احیای شب ۲۱ام یکم متفاوت از احیاهای دیگه بود.

سه شنبه ساعت ۸ صبح کلاس داشتم و ساعت ۷ از خونه زدم بیرون که برم دانشگاه.خلاصه با یه سیستم جالب از اتوبوسها مواجه شدم و وقتی رسیدم رو ایستگاه ۲تا اتوبوس همزمان از جلوم رد شدن و دیگه موندم تا اتوبوس بعدی بیاد که یه ۲۰-۲۵ دقیقه ای طول کشید.خلاصه ۸:۱۵ رسیدم سر کلاس.دیگه بعد از اون هم تا ساعت ۴ کلاس داشتم.احیا هم قرار بود ساعت ۹ شروع بشه و داداشم که احیای قبلی دانشگاه بود گفت که بعد از اذان شروع میکنیم موکتای دخترا رو توی حیاط و خیابونای اطراف مسجد پهن کردن(آخه دخترایی که میان احیا حدود ۵ برابر پسران).

خلاصه منم تصمیم گرفتم که بمونم دانشگاه و کمک کنم و چون مسیر خونمون از دانشگاه دوره.دیگه حوصله نداشتم بیام خونه و دوباره برگردم.

دیگه بعد از اون یه مقدار تو مسجد خوابیدیم که شب خوابمون نبره.که به دلیل حالت فریزر گونه مسجد همش از خواب بیدار میشدیم.آخه یه کولرایی داره مسجد دانشگاه که بماند دیگه... اتفاقا هوای بیرون هم کمی شرجی بود.

دیگه اذان رو که گفتن نماز رو خوندیم و برامون افطار آوردن.حالا افطاری چی بود؟یه آش بد مزه ی بی نمک غیر قابل خوردن.اتفاقا سخری هم دیر بیدار شده بودم و نتونسته بودم چیز درستی بخورم.
با هر جون کندنی بود یه کاسه خوردم و رفتیم برای پهن کردن موکتا.نکته ی جالب این بود که بسیجیا اول افطار کردن و بعد نماز خوندن.

دیگه مراسم ساعت ۹ این حدودا شروع شد و تا ساعت ۲:۴۵ طول کشید.بعدشم سحری خوردیم و با دوستای برادرم رفتیم خوابگاه.ساعت ۴ اونجا کارمون تموم شده بود و نمیدونستیم چکار کنیم.یعنی بخوابیم یا نه؟

من گفتم که اگه بخوابیم نماز صبحمون قضا میشه.ولی اونا میگفتن نه بیدار میشیم.خلاصه با وجود کمبود شدید پتو و بالش(چون ۳نفر اضافه شده بود به اتاقشون) هر طوری بود خوابیدیم و ساعت ۸ بلند شدن دیدم به به دلمون خوش دیشب احیا بودیم.

اینکه حدود ۱۹ ساعت توی دانشگاه بودم هم جالب بود و هم عجیب.این وسط دست کیفم درد نکنه که نقش بالش رو خیلی خوب ایفا میکرد.

دیگه ساعت ۱۰ اومدیم خونه و ...

دیشب دعا کردم هرکی بیشتر نظر داد به چیزای بیشتری که دلش میخواد برسه.

این ترم ۱۹ واحد گرفتم و درسا خیلی سخت شدن و خطر افتادن به شدت حس میشه.

ممکنه این adsl رو پس بدیم و بشینیم پا درس و مشقمون.یعنی دیگه من رو نمیبینید.
میدونم که خیلی براتون سخته ولی دیگه باید تحمل کنید.

دیگه یادم نیست چی میخواستم بگم.

انشاالله که اعمالتون قبول بشه.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 10:10  توسط صادق  | 

نمیدونم چرا هر وقت فکر میکنم که وبلاگ بنویسم کلی مطلب تو ذهنم هست.ولی وقتی میخوام بنویسم نه چیزی یادمه نه اینکه حوصله اش رو دارم.

الان داشتم نظرای یه وبلاگی رو میخوندم.یکی تو نظرات کلی چیز بار من کرده بود که من هیچی نمیفهمم و بی سواد هستم و از این حرفها.

مثل اینکه مهر ماه شده همه خیلی گرفتارن.همه کم پیدا شدن.

قبل از اینکه این حرف رو بزنم بگم که قرار نیست کسی توی این وبلاگ چیز جالبی پیدا کنه مگر اینکه با من آشنا باشه.چون بیشتر مطلبا در مورد خود منه.پس غریبه ها شاکی نشن و اعتراضی نکنن.

دیروز شرکت حقوق میدادن.منم حقوقم رو گرفتم.گرچه قبلا یه جاهایی کار کرده بودم.ولی این جدی ترین حقوقی بود که تا حالا گرفتم.

کلا احساسه خوبیه که بتونی خودت پول در بیاری.

راستی من دو تا برادر دارم.و اونی که این مطلب قبلی رو نوشته بود برادر وسطیست.و اونی که با هم میریم شرکت برادر بزرگست.اینو گفتم که قاطی نکنید فکر کنید برادرم همه کارست.منم که بچه کوچیکه ی خونه.

برادر وسطیه همیشه یه شوخی میکنه با من که زیاد جالب نیست ولی چون شوخی میکنه خیلی هم بد نیست.

بهم میگه آدم سگ خونه باشه ولی بچه کوچیکه نباشه.البته خیلی وقته که دیگه این رو نگفته.

توی پست قبلی گفته بودید که یالا پست بعدی رو بده و از این حرفها.در صورتی که من نوشته بودم که اون مطلب رو من ننوشتم.

اونایی که روزه میگیرن و نماز میخونن انشاالله که قبول باشه.اونایی که نمیگیرن و نمی خونن.انشاالله خدا خودش هدایتشون کنه.

نمیدونم چطوریه که بعضیها یه طوری با افتخار میگن روزه نمیگیریم انگار که ... نمیدونم چی بگم.

من رو هم دعا کنید.

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 6:38  توسط صادق  | 

اگه سرعت اینترنتتون پایینه ترجیحا به یک کافی نت مراجعه کنید تا عمق مطلب با عکس ها کاملا براتون قابل درک بشه!

Mr.donkey

تا حالا به الاغ خوب نگاه کردی؟

تا حالا دقیق شدی روش؟

چقدر قیافه ی مظلوم و معصومی داره!

نه واقعا تا حالا دلت به حال الاغ سوخته؟

تا حالا اشکشو دیدی؟(هیف عکس از اشکش پیدا نکردم بزارم)

اگه ندیدی یا اینکه تا حالا هیچ احساسی نسبت به الاغ نداشتی باید بگم که خیلی سنگدلی!

یکی از نکات بنیادینی که در مورد روانشناسی چهره بیان میشه اینه:

"افرادي كه داراي صورتي دراز و کشیده هستند عموما" داراي صـبر و تحمل زياد بوده و توانايي حل مشكلات در آنها بيشتر است. جـذابـيـت و خوش تركيب بودن افراد با چنين صورتي نشانگر اين است كه آنها معمولا كارهاي خـود را نـيـمـه تمام رها نكرده و عادت به انجام امور بطور تمام و كمال دارند"

تمام این گفته ها در مورد الاغ صدق میکنه!

دیدی چقدر زحمتکشه؟ دیدی چقدر کار میکنه و هیچی غرغر نمیکنه و فقط عرعر میکنه!

یا بهتر بگم ما آدما چقدر ازش کار میکشیم و آخ نمیگه!

Image and video hosting by TinyPic

بیچاره اسمش بد در رفته که خره وگر نه اینطوری که میگن نیست!

از هوشش براتون همینو بگم که قضیه ی ریاضی به نامش وجود داره "قضیه ی حمار"

چه داستان ها از بازگشتش به خونه بدون راهنما و از بار بردنش به تنهایی از این ده به اون ده از این روستا به اون روستا و از این شهر به اون شهر که نشنیدیم!

تازه میگن الاغ سیاسی هم داریم!

Image and video hosting by TinyPic

دیدی چقدر بعضی وقتا با مزه میشه قیافش!

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

اون الاغ تو شرک رو که یادتون هست!

Image and video hosting by TinyPic

امیدوارم که تا اینجا تونسته باشم ذهنیت منفی آدما رو نسبت به الاغ حداقل در شما از بین برده باشم!

تا حالا شده حال الاغو بپرسی؟

بازم مرام کلاه قرمزی!

"سلام الاغ عزيزِحالت چطوره؟خوبو خوشو سلامتی؟حالت چطوره؟؟"

یاد آقای مجری به خیر!

یا تا حالا شده یه الاغو ببوسی؟

Image and video hosting by TinyPic

این که تو عکس نوشته مربوط به خر میشه نه الاغ!!!

به نظر شما تعداد آدما بیشتره یا الاغا؟

به نظر شما تو الاغا تعداد آدما بیشتر یا تو آدما تعداد الاغا؟

یکم روش فکر کن خُب!

تا حالا به گوشتی که تو رستورانای بین جاده ای خوردی فکر کردی؟

یا گوشتی که توی سلف دانشگاه میخوری؟

تا حالا فکر کردی که گوشت چیه؟

خُب لازم نیست رو این یکی زیاد فکر کنی!

(عکسش یکم چندش بود نذاشتمش)

تا حالا به اون 17 میلیون الاغ معروف فکر کردی؟

اینجا یکیشون هست!

Image and video hosting by TinyPic

اینا یونجه سوزن ، یونجه هم که هنوز سهمیه بندی نشده!

در ضمن نه تنها آلودگی نداره بلکه برای محیط زیستم مفیده!

تو اینترنت که دنبال عکس میگشتم به این مطلب برخورد کردم:

"قابل توجه مهندسین هوافضا:

تعداد آدم هایی که هر ساله بر اثر سقوط از روی الاغ می­میرند، از تعداد آدمهایی که بر اثر سقوط هواپیما می­میرند بیشتر است!

بنابراین تصمیم بر این شده است که به جای مهندسی هوافضا در دانشگاهها، «مهندسی پرورش الاغ­های خوش رفتار» و «روانشناسی بالینی و غیر بالینی الاغ در شرایط جوی مختلف» تدریش شود. تا شاید بتوان به جای مهندسین هوافضای بی خاصیت، چند الاغ خوب به جامعه تحویل داد، امید است از آمار تصادفات جاده­ای نیز کاسته شود!"

حالا قبول داری که:

چشمها را باید شست ... جور دیگر باید دید

با این اوصاف نظرت راجع به الاغ چیه؟

اگه نظری نداری که هیچ ولی اگه نظرت مثبته تو پست بعدی ماجرای ازدواج الاغ و آهو رو براتون مینویسم!


این مطلب رو داداشم نوشته بود و چون جالب بود من هم گذاشتمش اینجا که برای شروع مجدد فکر کنم مطلب خوبی بود و یکم بیشتر با ... آشنا شدید(حالا من و شما نداره بالاخره با یکی آشنا شدید دیگه).

این مطالب پایینی رو از وبلاگ قبلی کپی کردم که کسایی که نخونده بودنشون حالا بخونن.
این مطلب رو زود بخونید می خوام یه پست دیگه بدم.

وای به حالتون اگه بعد از ظهر یا شب که اومدم نظرها به ۱۰ نرسیده باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 10:50  توسط صادق  |