تبليغاتX
بستنی قیفی!
صفر و هفت عددهای مورد علاقه من
پنجشنبه رفته بوديم يه اردوي مختلط.

فعلا تو کف باشيد تا بعد.

موسش خرابه نميشه شکلک بزارم.

الان پنجشنبه صبح ساعت ۶:۳۰ است که دارم اینارو بش اضافه میکنم.

به این نتیجه رسیدم که اصلا به شما چه ربطی داره که من اونجا چه غلطی کردم؟.البته نه فکر کنید که یه وقت کار بدی کردم ها.نه حتی با یه دختر هم تا اونجا که یادم میاد حرف نزدم.اصلا توی دانشگاه هم که هستیم با دخترا سلام هم نمیکنم.درست یا غلطش رو نمیدونم.ولی به نظر من برای آدم بی ظرفیتی مثل من اینطور رفتار کردن بهتره.آخه اگه من کمی تحویلشون بگیرم بعد یه عده عاشق و کشته مرده ی من میشن و دیگه نمیشه جمعش کرد.

آخر ما نفهمیدیم وقتی میخوایم بگیم خب دیگه باید بگیم خوب یا خب.

دیگه از کم بودن نظرا ناراحت نمیشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 9:2  توسط صادق  | 

من زندم و شکست عشقی و این حرفها هم نخوردم که اصلا اینقدر خر نیستم که عاشق بشم.

البته یه جریاناتی بود که توش خر شده بودیم ولی مثل اینکه صحاب خر بودیم و یکی دیگه خر بود.

نمیدونم قبلا گفتم که دیگه بیخیال اینجا بشید یا نه.ولی خوشبختانه با موفقیت اینترنت رو ترک کردم.آخه من که مثل شما نیستم بتونم کم بیام.یا باید همش تو اینترنت باشم یا اینکه اصلا بیخیال بشم.

از با معرفتهایی که هنوز میان و نظر میدن هم خیلی ممنون.ولی یه کسایی هم هستن که قبل از اینکه من بگم تعطیله بیخیال اینجا شدن.

خب دیگه جی بگم؟

شنبه آزمایشگاه داشتیم.واقعا یادم نمیاد توی عمرم سر کلاسی اینقدر خندیده باشم.آخه استاده تو دانشگاه به خشانت(همون خشونت) معروفه بعد من هی تیکه مینداختم سر کلاس.البته به خود استاد.دیگه وسطای کلاس گفت دیگه این کلاس تشکیل نمیشه چون همش مسخره بازی در میارید.خلاصه دوباره بیخیال شد.اومده بود دستگاه ما خراب بود ببینه چش شده.بعد این دستگاهه یه سیم اصلی داره به اسم پروب(اسم دستگاه اسیلوسکوپ هستش).خلاصه یکم باش ور رفت دید درست نمیشه.بش گفتم استاد بیا این شیلنگش رو عوض کن شاید درست بشه.حالا شاید شما خندتون نگیره ولی من به خودم افتخار میکنم برای این حرفی که زدم.بعد این خرخونا فکر کردن که من نمیدونستم و این حرف رو زدم.ولی یکی از بچه ها که روبروی ما نشسته بود بود پکیده بود از خنده و تا یه پنج دقیقه ای تا چشمون به همدیگه میوفتاد دو تامون میزدیم زیر خنده.

آخر کلاس هم استاد گفت آقای ... به جای اینکه اینهمه تیکه بندازی یه کم به کاری که داری میکنی فکر کن.خلاصه اگه استاده نندازتم خیلی خوش گذشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 19:28  توسط صادق  |