تبليغاتX
بستنی قیفی!
صفر و هفت عددهای مورد علاقه من
امروز تولد واقعیم بود!

تولد شناسنامه ایم ۱ فروردینه!

الان فکر کنم ۲۰ ساله شدم.

پیر شدیم رفت دیگه.

حالا به جای تبریک گفتنای الکی و به جای کادویی که دلتون نمیاد بدید سعی کنید یکم نظر بیشتر بدید.

این افشاگری در مورد مهدی هم مثل این فوتبالیستاس که هر روز می خوان افشاگری کنن ولی پیر میشن و چیزی نمیگن.

راستی تقارن مبارک تولد من با تولد ایران رو تسلیت عرض میکنم.

میگم شما تهرانیا چطوری به ۳۰ نفر رای میدید؟من تو همین ۳ نفرش مونده بودم و نمیدونستم اسم کی رو بنویسم.بعدشم رای دادن شما که یه ساعت طول میکشه.

من سه سوت دو تا از برادرا و یکی از خواهرا رو نوشتم و اومدم.

ساعت ۹:۴۵ شب رفتم رای دادم.یعنی اگه تمدید نمیشد هیچی دیگه من تو سرنوشت خودم سهیم نبودم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 23:46  توسط صادق  | 

برادرا و خواهرا سلام علیک

پنجشنبه صبح رفتیم اردوی راهیان نور

جمعه شب برگشتیم.

وسلام.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 17:57  توسط صادق  | 

اول از همه یه درخواست دارم.

یه شعری بود که من بچگی شنیدمش.البته شعر که نبود داستان بود.همون که میگفت خمیر رو دادم به نونوا ، نونوا بهم نمیدونم چی داد و خلاصه هی یه چیزی از یکی میگرفت و میداد به یکی دیگه.هر کی بلده به منم بگه دوست دارم.

هفته پیش تو آمفی تئاتر دانشکدمون دو تا برنامه کودک(به قول خودشون انیمیشن)گذاشتن ما هم رفتیم و دیدیم خیلی حال داد. اسماشون هم شهر ارواح و قلعه متحرک هاول بود.

این هفته هم قراره بزارن و حتما بازم میریم ببینیم.

قراره پنجشنبه و جمعه بریم مناطق جنگی.یه وقت دیدید جو گرفتمون از اونور رفتیم آمریکایی ها رو از عراق انداختیم بیرون و اگه اینکار با موفقیت انجام شد احتمالا هدف بعدی اسرائیله.

دیگه همین

حرفی نمونده.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 15:29  توسط صادق  |