تبليغاتX
بستنی قیفی!
صفر و هفت عددهای مورد علاقه من
یه دفعه ای جور شد و رفتیم همدان!

به خاطر همین یه هفته ای نبودم.

امروز صبح رسیدم اهواز حالا سر حال اومدم توضیح میدم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 9:36  توسط صادق  | 

چه کار و کاسبی تو این وبلاگا کساد شده

نه کسی نظر میده نه پست میده خیلی سوت و کور شده

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 14:22  توسط صادق  | 

به ترکه چشم حسود هیچ درسی رو نیوفتادم.

یه استاده خشنی داشتیم این ترم که میگفت نصف بچه ها رو انداخته ولی نمره ها رو اعلام نکرده بود.

قرار بود دیروز صبح بیاد نمره ها رو بگه خلاصه ملت از شهراشون بلند کردن اومدن اهواز ببینن چه کردن تا ساعت ۱۱-۱۲ ایستادیم کسی نیومد خلاصه زنگ زدن بش گفت فردا حتما ساعت ۹ میاد.
امروز هم رفتیم از صبح تا ساعت ۱۱ بالاخره پیداش شده و نمره ها رو زد.بعد بش میگم استاد میخوام برگه رو ببینم نمره ام کمه. میگه نه نمیشه فقط وقت من رو تلف میکنید؟!!!!
ما دو روز الاف شدیم مهم نبود ولی آقا نمیتونه ۲ دقیقه وقت بزاره برای ما؟

ولی به هر حال قبول شدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 18:24  توسط صادق  | 

آخیش امتحاناتم بالاخره تموم شدن(البته دیروز).

آخرین امتحانمون هم ریاضی مهندسی بود.نه ببخشید همون درسه که نباید اسمش رو برد(چون بچه ها آلرژی دارن).

میگم تولد یکی دیگست بعد باید به شما تبریک بگم؟

من به مامانم تبریک گفتم ولی اصولا به هیچ زن یا دختر دیگه ای تبریک نمی گم.

اگه بخوام بگم هم لااقل به دخترا تبریک نمی گم

حالا چون اصرار می کنید به ساکورا تبریک میگم
چون زنه و دختر نیست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 15:9  توسط صادق  |