تبليغاتX
بستنی قیفی!
صفر و هفت عددهای مورد علاقه من
اول اینکه تشکر کنم به خاطر رای های بیشمارتون که به خاطرش بلاگفا قاطی کرده و چون حسابش از دستش در رفته زده ۱ رای که اون رای رو هم خودم دادم برای خالی نبودنه عریضه.

دیروز امتحان میان ترم خواص مکانیکی داشتیم خیلی خوش گذشت.
آخه هممون خراب کرده بودیم امتحان و خل شده بودیم و همش چرت و پرت میگفتیم و می خندیدیم.
کاشکه هر امتحانی که خراب میکردیم اینقدر بعدش میخندیدیم.

بچه ها از استاد خیلی ناراحت بودن و میگفتن که این پسری که آورده بود کمکش مراقب باشه و سال بالایی بود خیلی به دخترا و البته سال بالایی هایی که قبلا افتاده بودن و حالا با ما این درس رو گرفته بودن کمک میکرده و سوالاشون رو کامل جواب میداده.
من که حواسم نبود نمیدونم.

بعد از امتحان رفتیم سلف و اونجا و البته توی راه هم کلی خندیدیم و بعدشم ساعت یک رفتیم  یکی از بازی های نیمه نهایی فوتسال دانشکده رو نگاه کنیم.

بازی دو تیم دماغ سوخته ها و عقاب بود.
ما طرفدار تیم دماغ سوخته ها بودیم.
بازی ۲-۰ بود به نفع دماغ سوخته ها و دروازه بان دماغ سوخته ها لباس یکدست نارنجی پوشیده بود و تماشاچی های تیم عقاب میگفتن که :
دروازه بان نداشتن ، به جاش هویج گذاشتن

دروازه بان خودشون هم لباس قرمز پوشیده بود .
بعد از اینکه ۲-۳ بار این شعار رو دادن دروازه بان تیم عقاب یه گل خیلی ساده و ضایع خورد که منم جو گرفتم و بلند گفتم :
دروازه بان نداشتن ، به جاش گوجه گذاشتن.

و اصلا حواسم به این نبود که اینا تقریبا اراذل و اوباش دانشکده ان که با چندتا فحش و تهدیدای جالبی که شدم فهمیدم چه اشتباهی کردم

خلاصه بچه ها توصیه میکردن چند روز تنهایی جایی نرم تو دانشکده.

یا کتاب خوندم :"غیر قابل چاپ" /نوشته ی سید مهدی شجاعی /قیمت ۲۶۵۰(از آب معدنی یاد گرفتم).

تقریبا میتونم بگم چرت بود .فقط جلدش و صفحه ی اولش قشنگ بود و آدم رو جذب میکرد.البته خیلی هم بد نبود ولی کلا ارزش خوندن نداشت تقریبا و آخرش چیزی ازش یاد نمیگیری .

کسی خونده این کتاب رو؟اگه خونده نظرش رو بگه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 13:51  توسط صادق  | 

یه نشریه ای توی دانشکده هست که تو یه برگ A3 چاپ میشه و طراحی و تایپش با منه.

دفعه ای آخری که چاپ شد خیلی دیر مطالب رو به من دادند و خیلی عجله ای طراحی و تایپش رو انجام دادم و دو تا اشتباه توی تایپش بود.
یه جا ۲ تا باید پشت سر هم نوشته بودم و یه جا هم خرسند رو خورسند نوشته بودم.

بعد از اینکه آماده شد و دادمش به دوستم هم فهمیدم که اشتباه داشته ولی دیگه رفته بود برای چاپ و ...
خلاصه شانس آوردم که به جای میشا ، ساکورا نیومده دانشگاهمون وگرنه آبروم رو توی عالم و آدم میبرد.

یه درسی رو باید ترم ۳ پاس میکردیم ولی گفتن مهم نیست و بزراید ترم ۵ بگیرید و اینا و ما هم نگرفتیم و حالا گرفتیم.اکثر بچه ها همون ترم ۳ با یه استاد گلابی گرفتن که سر جلسه گفته بود هر کی برگه اش رو سفید تحویل بده ۱۵ بش میدم ولی ما حالا با یه استادی داریم که امیدواریم پاس کنیم.حالا اینش اصلا مهم نیست نکته ی مهم اینه که ما با ورودی های ۸۶ میشینیم سر کلاس(من ورودیه ۸۵ هستم) و این ۸۶ یا کلا چندشن و حال آدم رو به هم میزنن.از سوال کردناشون گرفته تا قیافهاشون.

بدتر از همه هم یه دختر و پسرین که میشینن ته کلاس و فکر کردن اینجا روز ولنتاینه و اروپاست اینجا و ...
نمیدونم چرا استاد چیزی بشون نمیگه خیلی تابلوئن.

یه روز بعد از کلاس یکیشون اومده بود جلوی کلاس و در مورد اردویی که میخوان برن حرف میزد و میگفت که اگه تعداد بیشتر از یه اتوبوس شد یه مینی بوس هم میگیریم که دخترا گفتن نه ما اتوبوس میخوایم ، بعد پسره میگه باشه اشکال نداره شما برید تو اتوبوس و ما پسرا میریم توی مینی بوس که یه دفعه ای صدای دخترا در اومد که نه میخوایم با هم باشیم!!!!!!
آخه یکی نیست بگه آی کیوها مگه الان میخواید راه بیوفتید که اینطوری خودتون رو تابلو میکنید؟از الان نگران ۲-۳ هفته ی دیگه اید که پسر بتون نرسه.

واقعا چقدر این ملت کمبود دارن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 11:40  توسط صادق  | 

خب اول یه آماری بدم خدمتتون.

از برج ۱۰ پارسال تا امروز ۷۰۵ تا نون خریدیم که البته الان یه ۳۰-۴۰ تاش توی یخچال هست.

اگه بگیم ۶۷۰ تا نون توی ۱۰ ماه خوردیم به طور میانگین میشه نفری ۱۶۷.۵ نون و میشه ماهی ۱۶.۷۵ نون(۴ نفریم) و یعنی تقریبا دو روزی یه نون
اگه این سوال براتون پیش اومده که این آمار رو از کجا آوردم جریان از این قرار بود که ما ۳ تا داداشی بعضی وقتا بحثمون میشد سر اینکه کی نون بخره و نوبت کیه و از این چیزا که مامانم هرکی میرفت نون میخرید مینوشت چندتا خریده و کی خریده و خلاصه این آمار از اونجا به دست اومد.

طی این ۱۰ ماه ۴۱ بار من نون خریدم ۴۲ بار داداش بزرگم و ۴۷ بار وسطیه فعلا که سومم باید اول بشم.

دوم اینکه کم اومدنم هیچ ربطی به درس خوندن نداره و نمیدونم چرا اصلا درس نمی خونم.یعنی میانگینش شاید به روزی نیم ساعت هم نرسه.

این هفته ی گذشته اتفاقات زیادی افتاد ولی حالا که میخوام بگم یادم نمیاد!

اول اینکه توی مسابقات فوتسالی که توی دانشکده مهندسی برگزار میشد شرکت کردیم البته فوتسال که چه عرض کنم روی اسفالت بازی میکنیم و فضای باز.
اسم تیممون رو هم گذاشتیم گُندُله سازان جوان که گندله یه چیزی توی رشته ی متالوژیه.
بازی اولمون با تیم دماغ سوخته ها بود.

ما از نیم ساعت قبل از بازی رفتیم توی زمین و شروع کردیم به گرم کردن و این حرفها و ۵ دقیقه مونده به مسابقه تیم حریف اومدن و یه دو تا شوت زدن و کمی گرم کردن و بازی شروع شد و ما فکر کردیم که هیچی سرشون نمیشه و از این حرفها ولی وقتی بازی تموم شد نتیجه ۶-۰ به نفع اونا بود.
من کمتر از ۱۰ دقیقه بازی کردم و با اینکه تیم رو من بسته بودم و یعنی کاپیتان بودم ولی یکی از بچه ها ۳تا از دوستاش رو آورده بود و همش خودشون توی زمین بودن و تعویض نمیشدن.

سه شنبه هم بازی دومون بود که ۱-۱ شد.

شنبه هم با تیم قوی تر بازی داریم که سر گروه بوده اگه نبریم حذف میشیم که حتما میبازیم چون اونا ۲ ساله دارن با هم بازی میکنن و ما دو بازی با هم بازی کردیم.

میخوام یه دفتر بزارم پیشم و هروقت نصفه شب از خواب بیدار شدم خوابی رو که دیدم بنویسم.آخه خیلی خوابهای عجیب غریبی میبینم که زود یادم میرن!

طولانی نشد ها؟شاید بعدا اضافش کردم حس نوشتن رفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 9:55  توسط صادق  | 

استاد برنامه نویسیمون گفته 3 تا از معایب و 3 تا از مزایای e-library رو بنویسید.

حالا من خودم یه چیزایی توی ذهنم بود یه چیزایی هم تو اینترنت خوندم مثلا :

مزایا :

1.دسترسی سریع و آسان به منابع مرجع و کتابهای کمیاب یا نسخ خطی

2.هزینه بسیار کمتر نسبت به چاپ و تکثیر کتاب های معمولی

3.امکان جست و جو در متن کتاب برای یافتن کلمات خاص

4.صرفه جویی در مصرف کاغذ و تخریب محیط زیست و از این دست چرت و پرتها

معایب :

1.راحت نبودن کاربران برای مطالعه کتاب بر روی رایانه نسبت به کتاب های چاپی

2.رعایت نکردن حق مولف و نشر یک کتاب الکترونیکی به نام خود و سهولت تغییر در محتویات آنها

و ...

حالا اگه چیزی به ذهن شما میرسه بگید مخصوصا از معایبش.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 13:8  توسط صادق  |