تبليغاتX
بستنی قیفی!
صفر و هفت عددهای مورد علاقه من
الان داریم آماده میشیم بریم راه آهن دیروز و امروز هم وقت نکردم پست بدم حالا شاید از تهران شایدم برگشتم شایدم هیچوقت

نمیخواد تهران با گل و شیرینی بیاید استقبال راضی به زحمت نیستم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 14:34  توسط صادق  | 

Pilgrim
a person who makes a journey,which is often long and difiicult, to a special place for religious  reasons

چون خودتون همه استادید دیگه من معنیش رو نمیگم و به اصل موضوع میپردازم.

نوشته یه سفر اغلب سخت و طولانی.حالا سفر ما که نه سخت بود به اونصورت نه طولانی ولی خب نگفته همیشه و گفته اغلب.
حالا آخرش به نظرتون من حاجی هستم یا نیستم؟

بگذریم از این یکی هم.

دیروز صبح رسیدیم.پروازمون ساعت ۳:۲۰ نیمه شب بود و طرفای ۷ رسیدیم!
البت اینقدر طولانی نبود پروازمون و ۳:۲۰ به وقته اونجاست و ۷ به وقت اینجا.خیلی جالب بود که پرواز ایرانی اینطور تنظیم شده بود که وقتی اونجا بودیم هنوز اذان صبح رو نگفته بود و وقتی میرسیدیم اینجا هم قضا شده بود.
خلاصه از مهماندارها پرسیدیم که باید چکار کنیم؟بعد یه حالتی داشتن که انگار اولین بارشون بود کسی این سوال رو میکرد.
خلاصه وضو گرفتیم و تو همون هواپیما خوندیم و نفهمیدیم هم قبله از کدوم طرف بود ...
هرچند که نصف بیشتر از همون اول گفتن بیخیال حالا یه روز نمار نخونیم چی میشه؟
بعضی ها هم که میگفتن تو عمرشون ۱۲ روز نماز خوندن
دیگه وقتی با قرعه کشی میبرن ملت رو حج همه جورش هست دیگه.

ولی واقعا صبر خدا رو عشقه که چجور میتونه اینهمه بنده های متفاوتش رو تحمل کنه.

مثلا یه سری از بچه تو حرم مینشستن در مورد دوست دخ.تراشون صحبت میکردن

بگذریم.

جای همتون خالی بود خیلی هم براتون دعا کردم الکی هم نمیگم واقعا زیاد به یادتون بودم.مخصوصا ستایش که گفته بود گنبد خضرا رو دیدی به یادم باش تو مدینه هر بار میدیدمش گنبد رو یاد اون و بعد بقیه می افتادم.

نصفه فامیلامون زنگ میزنن میگن ببخشید به خاطر این آنفلونزا نمیتونیم بیایم زیارت قبولی انشالله چند روز دیگه که تکلیف معلوم شد میایم.
منم به یکیشون گفتم ما داریم یکشنبه میریم تهران ۱۰ روز بعد برمیگردیم دیگه اون موقع یا میاید برای مراسم یا زیارت قبولی

به مامانم میگم حالا که ملت اینقدر میترسن بیا همه رو دعوت کن یه ولیمه بده ولی به هر کی زنگ زدی دعتش کنی گفت بچه ها چطورن بگو بد نیستن فقط یه مقدار سرفه و عطسه میکنن اینطوری هم همه رو دعوت کردی هم هیچکس نیومده و زحمتی هم نکشیدی
دیگه رفتم حج و از این حاجی بازاریا شدم

راستی همین الان بگم که خاطرات مفصل سفر رو نمینویسم چون اگه بخوام گزارش کامل بنویسم که کی کجا رفتیم و چه خبر بود که خیلی طولانی میشه و اصلا هم جالب نخواهد بود.اگه بخوام از حس و حالم بنویسم هم که خودم نمیخوام بنویسم
در نتیجه فردا هم که داریم میریم تهران(البته با توجه به اینکه بیش از ۶۰ تهرانی هستن باید بگم داریم میایم تهران)ولی کلا هر وقت بخوام بنویسم چیزای جالبی که دیدم رو میگم و نه همه چیز.

دیگه چه خبر خوبید همتون؟

ها راستی نه هواپیمامون افتاد و نه آنفلونزا گرفتیم.الته میگن چند روز بعد معلوم میشه و من امروز یه ذره گلوم درد میکرد از خواب که پا شدم که آب خوردم خوب شد

زود اینارو بخونید نظرهاتون رو بنویسید که وقت کمه و احتمالا بعد از ظهر پست بعدی رو مینویسم شاید هم وقت نشد نمیدونم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 10:27  توسط صادق  | 

فردا شب گفتن ساعت ۹ فرودگاه باشید و طرفای ۱ احتمالا پروازه و جالب اینجاست که فردا رو هم جزء ۱۲ روز حساب کردن!یعنی فردا چون از ساعت ۹ میریم فرودگاه و طرفای صبح پس فردا میرسیم مدینه جزء سفرمون حساب میشه.

امروز ظهر قراره آش پشت(شما بخونید پیش) پا بپزیم بدیم دوستان و در و همسایه و فک و فامیل بخورن جای شما خالی.

خلاصه ما رفتنی شدیم دیگه اگه خوبی دیدید که خوش به حالتون ما که ندیدیم ولی بدی هایی که دیدید هم ندیدید دیگه
یعنی کلا شتر دیدی ندیدی 

خوشبختانه محیط وبلاگ طوری نیست که بشینی پشت سر یکی غیبت کنی و به همین دلیل خیلی نیازی به حلالیت طلبیدن نداره و فقط اگه حرفی زدم که کسی ناراحت شده دلش میاد نبخشه؟نه خداییش چطور دلش میاد؟چه آدمای سنگدلی پیدا میشه ها؟!

میگم من که سوغاتی نمیارم ولی حالا که فکرش رو میکنم میبینم این حاجی های بنده خدا هم باید آش بدن هم سوغاتی بیارن و هم دعا کنن برای ملت بعد ملت یه کادو بیارن براشون؟چه رسم غلطیه آخه؟من میگم خدا کنه این دوستان و آشنایان خودشون درک کنن که رسم غلطیه و بدون سوغاتی کادوهارو بیارن تحویل بدن
احتمالا به هرکی خواستیم آش بدیم بش تذکر بدیم که ترجیحا کادوها نقدی باشه که به سلیقه ی خودمون هرچی خواستیم بگیریم

دیگه جونم بگه واستون که التماس دعا کردن هم کافیه و هرکی التماس کرده و نکرده من خودم براتون دعا میکنم نمیخواد بیشتر از این خودتون رو به خاک و خون بکشید

راستی گفته بودم که با داداشم با همدیگه اسممون در اومده یا نه؟فکر کنم گفته بودم قبلا ولی به هر حال اینم از معجزه های قرن اخیر بوده که دوتامون با هم در اومدیم باشد که دو تایی با هم رستگار شویم.

برگشتم آنفلونزای خوکی رو هم براتون میارم از اونجا و اومدم تهران میارمش هرکی خواست بیاد سهم خودش رو بگیره!

اونجا اگه فرصتی بود و اینترنتی بود حتما به وبلاگ سر نمیزنم چون باید از این دنیا برید و از این حرفها ولی خداییش من تو کف اون پنیر مثلثیام که صبحونه میدن
البته الان که پگ.اه میزنه دیگه فایده نداره ولی بچه که بودیم اصل دانمارکی و هلندیش رو میدادن بعد حاجیا میووردن برامون کلی حال میکردیم

اگه غیبتم طولانی شد اصلا نگران نباشید حتما داره خیلی بم خوش میگذره که وقت نمیکنم بیام اینجا

نظرای پست قبلی رو هم جواب دادم مخصوصا نظر آب معدنی رو

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 9:54  توسط صادق  |