تبليغاتX
بستنی قیفی! - باز هم اردو
صفر و هفت عددهای مورد علاقه من
بچه ها دنبال مجوز اردو بودن برای مشهد که بعد از امتحانا یه هفته برن  مشهد و خیلی اذیت شده بودن و کارشون گیر کرده بود و  ...
منم بشون گفتم چکاریه اینقدر خودتون رو اذیت کنید بعدشم یه هفته خیلیه و از این حرفا و اگه دوست دارید یه اردوی تفریحی بزارید کیفتون رو بکنید و بیخیال مشهد بشید(مشهد رو مختلط میخواستن برن)
خلاصه فرداش یکی از بچه ها رفت جلو کلاس گفت که آقای ...(من) میخوان یه اردوی تفریحی بزارن فلان جا!
منو میگی

خلاصه چون قبلا یه سری اردوی پسرونه برده بودم بچه ها رو و از همه چیز راضی بودن این اردو رو هم همه چیش رو دادن دست من و دیروز رفتیم اردو.

استقبال خوبی از اردو نشد و ۲ تا استاد بردیم و ۳ تا دختر بودن و ۱۰ تا پسر ولی خوب بود و به نظرم خیلی به همه خوش گذشت و اونایی که نیومدن ضرر کردن

جالب بود که خیلی ها مثل اینکه نمیدونستن که همه ی کارهارو من کردم و از بقیه تشکر میکردن و فقط استادامون فهمیده بودن و ۲-۳تا از پسرا.
یعنی خودمم موندم که چطور اینطور فکر کردن؟!!!

شاید ۷۰٪ وقت اردو رو مخصوصا تو ماشین که بودیم رو داشتیم پانتومیم بازی میکردیم

من تاحالا کلا ۴ تا اردوی دانشجویی(به جز راهیان نور) رفتم که ۳تاش تو این ترم بودن و جال اینکه ۲تا از استادایی که این ترم تازه اومدن به دانشگاهمون رو تو هر ۳ اردو بردیم و اینا فکر کردن که ما کلا سیستممون همینطوریه و نمیدونن این ترم جو گرفتتمون

یه پروژه دیگه هم تقریبا رفت تو پاچم و ترم دیگه باید روی ۲تا پروژ سنگین به همراه دو سه تا از این کوچولو موچولو ها کار کنم
خدا به خیر بگذرونه ...

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 8:36  توسط صادق  |