<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بستنی قیفی!</title>
<link>http://zero-7.blogfa.com/</link>
<description>صفر و هفت عددهای مورد علاقه من</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 12 Nov 2009 21:46:37 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تصمیمم رو گرفتم!</title>
<link>http://zero-7.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>بالاخره تصمیم رو گرفتم که به طور جدی برای کنکور بخونم و شنبه هفته پیش در یه حرکت انتحاری ۴ ساعت و نیم درس خوندم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;. میبینید چه وضعیتی دارم؟۴.۵ ساعت تا دیروز رکوردم به حساب میومده تو دوران تحصیل منهای شبهای امتحان&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;اما دیروز در اقدامی بی نظیر ۶ ساعت خوندم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;. فکر کنم با این ۶ ساعت رکورد قبلیم(قبل از ۴.۵ ساعت) رو بیش از ۲۰۰٪ ارتقا دادم(البته به غیر از شبهای امتحان)!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد یه دوستی دارم بمب روحیه است هی میاد میگه با این درس خوندن هیچی نمیشیم و نمیدونم باید چکار کنیم و ... میگم عزیزم تو هر کاری دوست داری بکن من سیستمم اینه بعد میگه تست نزنی هیچی نمیشی ها و ... میگم دوست ندارم و فعلا میخوام درس ها رو بفهمم بعد دم کنکور تست بزنم میگه نه اگه الان نزنی فلان میشه و ... البته منظور بدی نداره ولی خب از این استرسیاست. از اونطرف رفتم از خرخونمون میپرسم که چی بخونم برای فلان درس؟ ۶تا کتاب و جزوه و ... معرفی کرده میگه اگه اینارو نخونی هیچی نمیتونی بزنی و من همه اینا رو خوندم و هنوز حس میکنم هیچی بلد نیستم!!! خلاصه داستانی داریم با این نظریات ناسازگار با روحیه منه بچه ها&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه کلا خیلی خوب شدم و دیگه نه اون امیدواری واهی رو دارم و نه ناامیدم و از این به بعد توکلم به خداست و امیدم به تلاش خودمه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتم به استادمون هم گفتم که تا بعد از کنکور نمیخوام دیگه وقت بزارم سر این قضیه و ...&lt;BR&gt; ولی یکی دیگه از استادامون که از پارسال یه کاری رو باش شروع کرده بودیم حالا با نزدیک شدن به هفته پژو.هش سر جلسه امتحان میانترم اومده سراغم میگه برای هفته پژو.هش باید فلان کنیم و بعدا بیا صحبت کنیم! ولی حالا که تصمیم قطعیم رو گرفتم مشکلی ندارم و این کارهارو به عنوان کارای جانبی میتونم انجام بدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در نهایت دعا کنید برام که توی کنکور نتیجه خوبی بگیرم چون الان شرایط یه طوریه که واقعا اگه در نیام برای ارشد اوضاع خیلی قمر در عقرب میشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 21:46:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zero-7&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>zero-7</dc:creator>
<guid>http://zero-7.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>100</title>
<link>http://zero-7.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>یادم رفته بود بگم که مقاله مون رد شد!&lt;BR&gt;میدونم حالا فکر کردید من چقدر خوشحال بودم و چی فکر میکردم و ... ولی خب مهم اینه که من میدونم که داورها چقدر خوشحال بودن که ردش کردن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حال من از پشم شتر کمترم اگر همین مقاله رو یه جای خیلی بهتر چاپ نکنم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جدیدا با مدیر گروهمون که اتفاقا سال پایینی ها فکر میکنن خیلی آدم بد اخلاق و نچسبیه خیلی صمیمی شدم. البته صمیمی که چه عرض کنم در واقع خیلی سربه سرش میذارم! سر کلاساش همش تیکه میندازم و میخندیم و یکی دو بار هم رفته بودم دفترش کلی خندیدیم. البته میدونید که من بی احترامی نمیکنم و ...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز زبان داشتیم باش بعد یه فیلم از خط تولید یه شرکتی گذاشته ببینیم بعد که تموم شد گفت که فکر کنم خیلی ساده صحبت میکرد و همه متوجه شدید؟گفتم آره استاد تصاویر خودشون گویا بودن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/36.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این کنکور ارشد هم شده معضلی ها. یعنی خودم معضلش کردم با این مسخره بازی ای که در آوردم. دوست دارم برم ارشد و ادامه تحصیل و اینا ولی تلاش آنچنانی ای براش نمیکنم!یعنی نمیدونم چطوری وقت میگذره؟!! از اونطرف هم دچار اعتماد به نفس کاذب شدم و چند روز فکر میکنم که آره بابا ارشد چیه من که راحت در میام و ... بعد یه روز میگم دیگه خیلی دیر شده و عقبی و بیخیال شو بذار برای سال دیگه و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه مشکل دیگه ای هم که دارم اینه که خیلی دوست دارم برم سراغ مقاله و تحقیق و ... و شانس شرایطش هم خیلی مهیاست و اینه که درس خوندن رو برام خیلی سخت کرده. یعنی اگر اینجا هم مثل همه دنیا با مقاله دانشجو میگرفتن ها یک لحظه هم به کنکور فکر نمیکردم. تازه ۲۰٪ هم معدل تاثیر داره. بعد شما حسابش رو بکنید طرف توی دانشگاه نمیدونم چی چیه فراگیر نمیدونم کجای فلان یه عدل خوشگل ۱۹ میاره و بعد میگن بازی جوانمردانه! آخه این کجاش جوانمردانه است؟تازه دیشب نود میگفت خیلی ها دپینگ هم میکنن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوباره اس ام اس ها رو تعطیل کردن که مردم قیام نکنن!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 19:49:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zero-7&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>zero-7</dc:creator>
<guid>http://zero-7.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>99</title>
<link>http://zero-7.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>دیروز کلاس نداشتم ولی یه کارایی داشتم که رفتم دانشگاه و به جز انجام کارهام ۳ ساعت و نیم هم درس خوندم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی این سه ساعت و نیم تقریبا به اندازه یک سوم چیزهایی که از اول ترم خونده بودم درس خوندم و فهمیدم که چقدر کم درس میخونم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان امروزم از صبح خونه بودم هیچی به هیچی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعضی از بچه هامون توی دور دوم و سوم خوندن درسهان در حالی که هنوز ۴ ماهی مونده تا کنکور! بعد من نمیدونم اینا چطوری میشه که کنکور که میشه همه ی سوالات رو جواب نمیدن؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز پسر عمه ام و زنش بعد از یه سال و خورده ای از استرالیا برگشتن. زنش بورسیه شده برای دکترا استرالیا و شوهره رو هم با خودش برده و ... خدا شانس بده&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا بمون رحم کنه با این طرح جدید دولت معلوم نیست چه بلایی سرمون بیاد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;البته طرحش خوبه و خیلی هم خوبه ولی اینکه چطور اجرا بشه خیلی مهمه.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 12:49:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zero-7&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>zero-7</dc:creator>
<guid>http://zero-7.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شبی در بیمارستان !</title>
<link>http://zero-7.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;این دسترسی به اینترنتم تو قرن 21 برای من شده معضلی&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt;!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمیدونم جریان چیه که هر کاری میکنم یه مشکل دیگه پیش میاد که این اینترنت خونه وصل نمیشه؟!!حوصله ندارم توضیح بدم که چطور شده هرچند که خودم هم کامل نمیدونم چه مرگشه ولی میدونم که فعلا قسمت نیست چون هر کاریش کردم درست نشد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دو سه هفته پیش رفته بودیم فوتسال بازی کنیم که آخرای بازی مچ پای داداشم پیچ خورد و رفت بیمارستان و بعد از کلی که رزیدنت ها پاش رو تو بیمارستان پیچونده بودند و اینور و اونور کرده بودند آخرش یه آتلی بسته بودن و گفته بودن برو دو هفته دیگه بیا ببینیم چی میشه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی ما صبر نکردیم و بعد از اون پیش 5 تا دکتر دیگه بردیمش(البته معمولا من عکس هاش رو میبردم و خودش نمیومد) که 2تاشون گفتن باید عمل بشه و یکی که معروفترین دکتره شهره گفته بود چیزیش نیست بلند شه روش راه بره خودش خوب میشه!!! و یکی هم گفت اگه بتون گفتن عمل کنید خب عمل کنید مگه چیه؟ولی من نظری ندارم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلاصه قرار شد عمل کنه و برای یه هفته بعد نوبت دادن که یه 3-4 روز گذشت دید خیلی درد داره و ... خلاصه بازش کردیم دیدیم به طرز عجیبی پاش کبود و بنفش و صورتی شده!! یعنی رنگایی تو کبودیش بود که من تو عمرم ندیده بودم. زخمی هم که رو پاش بود که سابیده شده بود به زمین چرک کرده بود و فکر کنم اگر ولش کرده بودیم تا حالا قشنگ باید میبریدیمش(یکی از آشناهامون همین اتفاق براش افتاد و پاش رو بریدن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; پیش یه دکتر دیگه رفتیم که پاش رو گرفت و جا انداخت و گفت خوب میشی و واقعا هم بهتر شد ولی وقتی هفته بعد عکس گرفت و براش برد گفته بود تاندون پیچیده دور استخون و باید عمل بشه.&lt;BR&gt;در نهایت دوشنبه هفته پیش عملش کردن.&lt;BR&gt;من دوشنبه صبح ساعت 9 اینطوری ها بود که رفتم دانشگاه و تا 6 بعد از ظهر کلاس داشتم و بعد هم رفتم یه کتابی بگیرم و کتابفروشی اینقدر شلوغ بود که یه 5 دقیقه حداقل طول کشید تا بتونم واردش بشم چون دم درش هم صف بود!! یه طوری بود که من از جفتیم پرسیدم جریان چیه؟کتاب مفتی دارن میدن؟خلاصه کتابی که میخواستم رو نداشت و رفتم بیمارستان پیش داداشم.&lt;BR&gt;اولش فکر نمیکردم که لازم باشه کسی بمونه پیشش و قصدم این بود که یکی دو ساعت باشم و برم خونه ولی بعد دیدم تنهایی اذیت میشه خلاصه تا فردا صبح(سه شنبه صبح) ساعت 7 بیمارستان بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واقعا خیلی اذیت شدم ولی خوشحال بودم که به خاطر داداشم دارم اذیت میشم. بیمارستان 10 هزار تومان برای همراه میگرفت و هیچ امکاناتی نمیداد. حتی صندلی هایی که همراه ها از تو راهرو می آوردن تو اتاق ها و مینشستن روشون رو هر مدت یه بار میومدن میگفتن که صندلی نباید ببرید و برشون گردونید. خلاصه امکانات در حد زیر صفر بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمازخونه بیمارستان رو حتی برای نماز صبح هم باز نکردن و نماز مغرب و عشا و صبح رو در یه وضعیتهای آلوده ای خوندم که نگم بهتره(مخصوصا وضوی نماز مغرب یه خاطره ی چندشی داره)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاید تا صبح مجموعا 1 ساعت رو صندلی خواب رفتم و بعد هم ساعت 7 رفتم دانشگاه چون ساعت 10 کلاس داشتم و بیمارستان به دانشگاه خیلی نزدیک تر بود تا به خونه(خونه ی ما یه سر شهره و دانشگاه سر دیگه شهر یعنی روی دو سر قطر شهر قرار دارن). دیگه سریع رفتم نماز خونه و کیفم رو گذاشتم زیر سرم و 2 ساعتی خوابیدم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عجیب بود که بعدش که بیدار شدم خیلی سرحال بودم و تا ساعت 6 عصر که کلاس داشتم سر هیچ کلاسی هم خوابم نگرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد دانشگاه هم با بچه ها رفتم بیرون و خلاصه 10 شب رسیدم خونه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزا هی مهمان میاد برای عیادت از داداشم و خودش که نمیتونه کاری کنه، اون داداشم هم که رفته گر.گان و خلاصه قراره تا وقتی که پاش خوب بشه من گواهینامه استاندارد پذیرایی و خدمات رو بگیرم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عکس هایی که داداشم از گر.گان میفرسته اینقدر قشنگ هستن که نگران این نباشیم که اونجا داره اذیت میشه یا خسته بشه و ... چون 2-3 روز در هفته به گشت و گذار و کوه و ... میگذرونه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر حرف زدم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آها راستی اگه نگرفتید هنوز ویند.وز 7 و آفیس 2010 رو حتما امتحان کنید. من که از جفتشون خیلی راضیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 09:25:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zero-7&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>zero-7</dc:creator>
<guid>http://zero-7.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://zero-7.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>این کامپیوتر خونه یه ویروس هایی گرفته که علاوه بر کارهای معمول ویروس ها که سیستم رو نابود میکنن و کند میکنن و ... سایت های بلاگفا رو هم نمیذاشت باز کنم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه خود بلاگفا باز میشد و نه هیچ وبلاگ دیگه ای!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الانم سایت دانشگاه هستم و از اینجا حس پست طولانی دادن نیست تا کامپیوتر خونه درست بشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 02:10:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zero-7&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>zero-7</dc:creator>
<guid>http://zero-7.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>96</title>
<link>http://zero-7.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>رکورد نخوابیدنم فکر کنم جا به جا شد! تو ۴۲ ساعت یا بیشتر فقط ۲ ساعت خوابیدم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/35.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;دلیلش هم این امتحانایی بود که اول مهر باید میدادیم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ترم ۶ هم بالاخره دیروز تموم شد و وارد ترم هفت شدم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه استادی داریم که پنجشنه باش امتحان داشتیم اصلا اخلاق و رفتاش بیست یعنی اینقدر خوب بود که با اینکه ترم اولش بود اومده بود دانشگاهمون و ما هم که جو گرفته بودمون ۳ بار رفتیم اردو هر ۳ دفعه این استادرو بردیم با خودمون.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا آخر سال که امتحانا لغو میشدن امتحان این درس یه طوری بود که هر کسی میخواست امتحان میاد و هر کس میخواست نمیداد البته یه طوری بود که آدم باید بیشعور بود یه مقدار که امتحان بده. خلاصه ۳ نفر امتحان دادن و نمره هاشون رو حالا که زده یکی ۴.۵ گرفته یکی دیگه ۶.۷۵ و یکی یگه هم که از خرخون های کلاسه ۹.۵ !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا من موندیم اخلاق مهمتر است یا نمره؟ خلاصه التماس دعا داریم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قراره مثلا من برای کنکور ارشد بخونم ولی ریخته بهونه برای درس نخوندن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;مهمترین هاشون اینان:&lt;BR&gt;۱۰ مهر یه عقد کنون داریم که داییم اینا هم از تهران میان و حداقل ۴-۵ روز کلا تعطیل میشه درس و فکر کردن بش.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲۴ ابان باید برم کرمان برای ارائه مقاله که با رفت و برگشت ۵ روز طول میکشه و قبلش هم باید حداقل ۳-۴ روز گیر پاورپوینت و تمرین و اینا باش نرم اونجا سوتی بدم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمیدونم چندم آذر عروسی داریم ایندفعه که داداشم هم میاد و باز ۴-۵ روز تعطیل و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا اینا سرتیتر مشغولیات بود ولی یه مشت خورده مورده و ریزه پیزه هم این دور ور ریخته.&lt;BR&gt;فعلا امروز که یعنی اولین روز بعد از امتحانات بود هیچ تلاشی نکردم تا ببینم فردا شروع میکنم به امید خدا یا نه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کمی بعد نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان رفتم اولین پستم رو خوندم دیدم اون موقع خیلی باحال تر بودم و خودم از حرفای خودم خنده ام گرفت به نظرتون چرا اینقدر بی حال شدم من؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی ۲۱ شهریور دوساله شده وبلاگم خودم حواسم نبوده&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 20:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zero-7&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>zero-7</dc:creator>
<guid>http://zero-7.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>95</title>
<link>http://zero-7.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>عیدتون مبارک&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نماز روزه هاتون قبول و دعاهاتون مستجاب&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اصلا حس اینجا نوشتن و بعضا خوندن رو ندارم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اعصابم برای این امتحانایی که باید اول و دوم مهر بدم خورده. خیلی سختمه بشینم بخونم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داداشم امروز رفت و احتمالا تا ۳  ماه دیگه نمیبینمش&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیدید سریال عبور از ژاییز چه گندی زد آخرش؟اون مرده که آخر فیلم لعیا بش گفت دایی بیا عکس بگیریم قرار بود دایی توران و پوران باشه نه دایی لعیا ولی مثل اینکه این کاردگردان و بازیگرا و ... هیچکدوم جواسشون نبود !!! آخه گفته بود اون ۲ تا بچه داشت. واقعا برای خودم متاسف شدم که همچین فیلمی رو نگاه میکردم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا تو وبلاگ صورتی نمیشه نظر داد؟یوزر و پس میخواد؟!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 23:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zero-7&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>zero-7</dc:creator>
<guid>http://zero-7.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>94</title>
<link>http://zero-7.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>این اینترنت خونه به طرز عجیبی از adsl گرفته  تا اینترنت هوشمند و ... همه ییهو قطع شدن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/31.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز بالاخره مقاله رو فرستادم. اینترنت خونه که وصل شد کمی دیگه از خواص استادمون باید بگم که چه بلایی سرمون آورد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز برای اولین بار قران رو یه دور کامل ختم کردم. هم خوشحالم که اینکار رو کردم هم شرمنده که چرا تا حالا انجام نداده بودم؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 07:50:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zero-7&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>zero-7</dc:creator>
<guid>http://zero-7.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>93</title>
<link>http://zero-7.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>یه چند روزیه معتاد سایت &lt;A href=&quot;http://answers.yahoo.com/&quot; target=_blank&gt;پاسخهای یاهو&lt;/A&gt; شدم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;. خیلی حال میده میرم سوالا و جوابای ملت رو تو موضوعات مختلف میخونم بعضی وقتها هم جواب میدم. کلا اگه کسی بیکار باشه برای تقویت زبان خیلی خوبه. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یعنی مثلا من امسال کنکور ارشد دارم(&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;) هیچ عین خیالم نیست !&lt;BR&gt;نمیدونم اصلا این ماه رمضونی وقت چطور میگذره. اولا اگه ولش کنم که میتونم روزی ۱۲-۱۳ ساعت بخوابم بلکه هم بیشتر(طی سال تقریبا ۶-۷ ساعت میخوابم).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته فعلا تمام تلاشم رو میکنم که بیشتر از ۸ ساعت نخوابم ولی کلا بازده اومده پایین و بیشتر وقت به بطالت میگذره درس هم که هر چند روز یه بار یادم میاد که آره باید بخونم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سر اون آشوبای بعد از انتخابات ۲ تا از متحانای ما لغو شد حالا یکم و دوم باید بریم امتحان بدیم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;کی آخر تابستونی بشینه برای امتحان بخونه؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/22.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مسجد نزدیک خونمون رو دارن تعمیرات روش انجام میدن فعلا تعطیله و ما برای نمازا و جدیدا احیاها آواره شدیم. البته نماز که توی مدرسه روبرویش برگزار میشه و میرم ولی احیا رو بدلیل نورپردازی نامناسبش(&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot;&gt;) نمیشد برم و رفتیم یه جایی دور از خونه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قبلا یادمه همیشه سحری میدادن ولی ۲-۳ ساله که کمبود بودجه آوردن یا خسیس شدن به هر حال ما رو از نعمت سحری مفتی محروم کردن و گذاشتن اجرمون با اباعبدالله باشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این چه زندگیه برای ما درست کردن؟۲تا از دخترای فامیلمون در اومدن دانشگاه و دانشکده ی من !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا دیگه نمیتونم راحت با دوست دخترام تو دانشکده صحبت کنم لو میرم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 01:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zero-7&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>zero-7</dc:creator>
<guid>http://zero-7.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>92</title>
<link>http://zero-7.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>میخوام غیبت کنم ... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای یه استادی داریم دلم میخواد خفه اش کنم. نه بزارمش رو زمین با ماشین از رو مخش رد بشم. نه اصلا یه بیشعور رودر رو بش بگم هم کافیه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اون جریان مقاله بود گفتم الان دیگه به مراحل آخرش رسیده. چکیده رو من و دوستم نوشتیم دادیم استاد گران یه خط اضافه کرد بش بعدم دادیم رفت و قبول شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلا هم خداییش هیچ کاری نکرد و فقط داده های یه کاری که قبلا انجام داده بود رو داد به ما و بقیه کاراش با ما بود.&lt;BR&gt;بعد حالا برای نوشتن مقاله ی کامل من و دوستم نشستیم خودمون رو سرویس کردیم یه متن نوشتیم در حد تیم ملی بعد فرستادم براش ببینه میگه که اینارو برای چی نوشتید؟از مقاله ها کمک بگیرید ببینید اونا چطور نوشتن شما هم همون کار رو بکنید. مثل اینکه خیلی عجله ای نوشتید!&lt;BR&gt;بعد تقریبا نصف متنی رو که نوشتیم رو رنگی کرده گفته اینا لازم نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یعنی الان براش دعا کردم فقط خدا عقلی بش بده.&lt;BR&gt;حالا توضیحش سخته که دقیقا برسونم که چه چیزی ازمون میخواد و چرا ما مثل بقیه نمی نویسیم و اینکه چرا اشتباه بقیه رو انجام نمیدیم. حالا بعدا مقاله ی کامل رو شاید گذاشتم برای دانلود خودتون ببینید ولی این استاده خیلی رو اعصابه کلا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از ویژگی های اخلاقی اش هم بگذریم که دیگه خیلی ناجور نشه&lt;BR&gt;البته تو دانشگاه خداوکیلی استاد خوبیه ها&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بگذریم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هی فکر میکنم میبینم این داداشم میره نصف بار خنده خونه کم میشه خب&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من تا سحری بیدارم بعد میخوابم بعد اونروز داداشم بیدارم کرده ساعت ۹ میگه برو شیر بگیر(ما تو خونه زیاد از این شیر یارانه ای ها میخوریم)&lt;BR&gt; بعدشم خودش کار داشت رفت بیرون(خودشم شیر گرفته بود)&lt;BR&gt;بعد از ظهر میگه چکار کردی رفتی شیر بگیری؟بش میگم حرف صبح رو نزن که نصفت میکنم نذاشتی بخوابم و تا ظهر گیج و ویج بودم.میگه ببخشید یعنی من گاوتونم همش براتون شیر بگیرم؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا دیگه طولانی شد بعدا یادم باشه یکی دو تا از خنده های اساسیمون تو مکه رو بنویسم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Sep 2009 01:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zero-7&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>zero-7</dc:creator>
<guid>http://zero-7.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
